خاص نوشت: بدون همیشه تو دعاهامید. همین...چله نشینی دوم به نیت شما شروع شد. همین...
فاطمیه نوشت:افتاده ز پا مولا...یا فاطمه الزهرا.امسال بیش از هر زمانی در ایام فاطمیه دلم سوخته است...همای خانه ی حیدر...خدایا مددی...
اول نوشتم. از ابتدا..از ابتدای ابتدا. از تلاش هایم. از خستگی های روزانه ام ، از کار و درس و کنکور و مقاله و تلاش بی وقفه ام.
اما بعد پاک کردم.
گاهی نفس شیطان تمام آرزوهای به تحقق پیوسته ی آدمی را نشانه می گیرد تا افکار درهمی همچون شب گذشته را برای نفس ضعیف مخاطبش بیافریند که:
آیا راه را درست آمده ام؟
آیا این همان راهی بود که دوست داشتم؟
آیا مخالفت همه درست بود و تصمیم های من اشتباه؟
آیا این همه تلاش ره به جایی که خدا برای این بنده ی خاکیش میخواد، دارد؟
قبول کردم!
شیطان پیروزیت را قبول کردم که برای مدتی توانستی سکان افکارهایم را باز دردست بگیری و عجیب بتازی روی آرامشم و هنوز هم درحال تاختنی!
اما این را بدان:
وجودی که در ساحل جود خدا باران گرفته، وجودی که قوی می شود در مقابل وابستگی های ضعیف گونه ی تمایلات گهگاه تو، وجودی که خدا در من به ودیعه گذاشته و خدا او را یاور است، و اما وجودی که گاهی دست در دست تو می گذارد اما سوزش دستت، دل دستان سردش را می زند...
این ها را می بینم. و به تلاش هایت برای غمگین کردنم می خندم و میگویم:
زکی! فک کردی ما کم الکیییم؟؟
دیگه برو کنار بذار باد بیاد!
حال
کنون ای خردمند بیدار دل
مشو در گمان پای درکش ز گل
ترا کردگارست پروردگار
توی بنده و کردهٔ کردگار
چو گردن به اندیشه زیر آوری
ز هستی مکن پرسش و داوری
نشاید خور و خواب با آن نشست
که خستو نباشد بیزدان که هست
دلش کور باشد سرش بیخرد
خردمندش از مردمان نشمرد
ز هستی نشانست بر آب و خاک
ز دانش منش را مکن در مغاک
توانا و دانا و دارنده اوست
خرد را و جان را نگارنده اوست
خداوند خورشید و کیوان و ماه
کزویست پیروزی و دستگاه
خداوند هستی و هم راستی
نخواهد ز تو کژی و کاستی
جز از رای و فرمان او راه نیست
خور و ماه ازین دانش آگاه نیست
برچسبها:
شیطان,
آرزو,
خدا,
خاطراه های خاک خورده
|
+| تحریر به قلم منتظر پرواز در دوشنبه 4 اردیبهشت1391 و ساعت 8:16-