تبليغاتX

یا ابا صالح المهدی ادرکنی
home page
about us
services
products
support
news
contacts

این قالب توسط نویسنده وبلاگ طراحی
شده است
   

عشق گاهی وقتها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قرآن خوانده ام،یعقوب یادم داده است
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است
 

دلی که از عشق های دیگر پر است
و هزار رنج دارد،
از عشق خدا سرشار نمی شود.
کوزه به اندازه ای که از هوا خالی شده
از آب پر می شود....

 
   

 

این جا مکان و کلبه ی توست.

وقتی مکان و کلبه ی توست، بی شک ردی از حرمت جد بزرگوارت هم در آن هست.

کاری با سیاست و فرهنگ و صدا و هر چیز دیگری که به آن ربط می دهند، ندارم.

مهم اسم پاک جد توست که به روی اسم ن.ج.س. این روزها می بینم.

و به جای زمین، من به عنوان یک بنده ی زمینی شرم می کنم از نگه داشتن کنونی امثال او.

هیچ وقت نمی دانم که در غربت چه می کشی. هیچ وقت نمی توانم بفهمم. اما سعی می کنم:

دلتنگ باشم:

همچون دلتنگی شما برای حرمت حرم امن.

بی قرار باشم:

همچون دل بی قرار این روزهایت به حکم حرمت شکنی اسم پاک جَدّت.

و دل نگران باشم

همچون دل نگرانی هایت برای این امت به ظاهر مسلمان!

ولی دلتنگی و بی قراری و دل نگرانی توی آسمانی کجا و

این بنده ی خاکی حقیر کجا...

مدافعانه ی آهنگ در برابر آهنگِ مرتبط اینجا و اینجا




برچسب‌ها: امام نقی ع, امام زمان عج, حرم امام رضا ع, مناسبت های منتظر پرواز
|+| تحریر به قلم منتظر پرواز در دوشنبه 25 اردیبهشت1391 و ساعت 11:15-


 

به پاس تمام سختی ها،  تمام نگرانی ها، تمام زحماتتان با شرف الشمس یادگاری، نور به دستانتان می ریزم.

هرچند که شمس وجودیت شما، مبدا نور است،

 اما اینکه

دستانتان همیشه با

شَرفیست که با شَمس مشهد، دعای نوشته شده شَرف الشَمس امسال و انگشتر سنت اصفهان در دستان شما نمایان شود، برای کلبه مان آرامش همیشگی دارد.

تقدیم به پدر و مادرم به مناسبت روز مادر و پدر (مستقبل البته!).

+ سمت چپی تره مال منتظر پرواز ِدست چپه!

ترتیب قشنگیشون هم از راست به چپ هست! :)

تذکر نوشت: اینجانب هنوز توفیق زیارتِ امسال مشهد نصیبم نشده، سنگ ها را عزیز بزرگواری از مشهد برایم تهیه نمود.




برچسب‌ها: مناسبت های منتظر پرواز, روز مادر, روز پدر, شرف الشمس
|+| تحریر به قلم منتظر پرواز در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 و ساعت 20:17-


 

خستگی 2 روزه زیر و رو کردن جنوب، شمال، مرکز تهران {نمایشگاه کتاب – بهشت زهرا – دانشگاه }با هیچ چیز به در نمی شود

 جز

* نگاه کردن  به جذابیت تلالو گنبد طلایی اش در خریدهای نمایشگاهم

* فراغ از هر درس و کتابی، گاز زدن سیب و...





برچسب‌ها: نمایشگاه کتاب, خاطره های خاک خورده, منِ مجازی
ادامه مطلب
|+| تحریر به قلم منتظر پرواز در یکشنبه 17 اردیبهشت1391 و ساعت 9:43-


 

+آدَم ها را بدون اینڪــہ

بـــہ وُجودِشآن نیاز داشتہ باشے دوســـــت بـِــــدار . . .
ڪــارے که خـــــدا با تـــو مے ڪُــند. . .! 

و آن گاه كه دوست داشتن را يافتی آن را با هراسِ از كف دادنش، از هراس تنهايي و جدا افتادگی رنج آورش مي كني 
و سرانجام نيز از دست مي دهي اش. 
احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن،‌ تنها مي مانی
و گاه ته دلت حتی می ترسی كه قطعه گم شده ات را پيدا كنی 
كه مبادا دوباره گمش كنی. 
تو از تنها ماندن مي ترسی و از همين رو تنها می مانی ... !!
شل سیلور استاین

++ خوابش {خوابت} رادیدم و باز دلتنگ شدم!


+++ هرکی اینجا رو می خونه برای یه یلدا کوچولوی 1 ماه زودتر اومده ی به این دنیااا دعااا کنه {زحمت یه حمد شفا!}. یه مامان کوچولوی 68 { الهه دختر عمه ی منتظر} با یه بابای 67 بی تابند واسه یلداشون...یلدا اواخر 8 ماهگی مامان به دنیا اومده...

++++ و باز هم نمایشگاه تهران و فرار از درس و کتاب به امید مطالعه های فراوان غیر درسی! :دی




برچسب‌ها: تنهایی, دوست داشتن, ترس, خاطره های خاک خورده
|+| تحریر به قلم منتظر پرواز در دوشنبه 11 اردیبهشت1391 و ساعت 18:34-


 

خاص نوشت: بدون همیشه تو دعاهامید. همین...چله نشینی دوم به نیت شما شروع شد. همین...

فاطمیه نوشت:افتاده ز پا مولا...یا فاطمه الزهرا.امسال بیش از هر زمانی در ایام فاطمیه دلم سوخته است...همای خانه ی حیدر...خدایا مددی...

اول نوشتم. از ابتدا..از ابتدای ابتدا. از تلاش هایم. از خستگی های روزانه ام ، از کار و درس و کنکور و مقاله و تلاش بی وقفه ام.

اما بعد پاک کردم.

گاهی نفس شیطان تمام آرزوهای به تحقق پیوسته ی آدمی را نشانه می گیرد تا افکار درهمی همچون شب گذشته را برای نفس ضعیف مخاطبش بیافریند که:

آیا راه را درست آمده ام؟

آیا این همان راهی بود که دوست داشتم؟

آیا مخالفت همه درست بود و تصمیم های من اشتباه؟

آیا این همه تلاش ره به جایی که خدا برای این بنده ی خاکیش میخواد، دارد؟

قبول کردم!

شیطان پیروزیت را قبول کردم که برای مدتی توانستی سکان افکارهایم را باز دردست بگیری و عجیب بتازی روی آرامشم و هنوز هم درحال تاختنی!

اما این را بدان:

وجودی که در ساحل جود خدا باران گرفته، وجودی که قوی می شود در مقابل وابستگی های ضعیف گونه ی تمایلات گهگاه تو، وجودی که خدا در من به ودیعه گذاشته و خدا او را یاور است، و اما وجودی که گاهی دست در دست تو می گذارد اما سوزش دستت، دل دستان سردش را می زند...

این ها را می بینم. و به تلاش هایت برای غمگین کردنم می خندم و میگویم:

زکی! فک کردی ما کم الکیییم؟؟

دیگه برو کنار بذار باد بیاد!

حال

کنون ای خردمند بیدار دل

مشو در گمان پای درکش ز گل

ترا کردگارست پروردگار

توی بنده و کردهٔ کردگار

چو گردن به اندیشه زیر آوری

ز هستی مکن پرسش و داوری

نشاید خور و خواب با آن نشست

که خستو نباشد بیزدان که هست

دلش کور باشد سرش بی‌خرد

خردمندش از مردمان نشمرد

ز هستی نشانست بر آب و خاک

ز دانش منش را مکن در مغاک

توانا و دانا و دارنده اوست

خرد را و جان را نگارنده اوست

خداوند خورشید و کیوان و ماه

کزویست پیروزی و دستگاه

خداوند هستی و هم راستی

نخواهد ز تو کژی و کاستی

جز از رای و فرمان او راه نیست

خور و ماه ازین دانش آگاه نیست




برچسب‌ها: شیطان, آرزو, خدا, خاطراه های خاک خورده
|+| تحریر به قلم منتظر پرواز در دوشنبه 4 اردیبهشت1391 و ساعت 8:16-


 

قبول نذر را می بینم و آرامش نگاه به زندگیتان را حس می کنم ... خدایا شکر

همکارانم را میبینم. همه کنار هم. ماندنیشان کردم.تا خدا با من هست  و ، نمی گذارم حقتان ضایع شود ... خدایا شکر.

دستانم را می بینم که هنوز توان نوشتن حرفهای دلم را دارد ... خدایا شکر.

آرامش بعد از طوفان اتفاقات در درون یک ارتباط را می بینم ...خدایا شکر.

تمام سعی خود را می کند که در پروژه ی سیستم عامل کمکم کند ...همکلاسیم. خدایا شکر.

کچلی کوثرم رو می بینم و خنده های همیشگیش و قهقهه زدن های صدادار زورکیش برای خاله ... خدایا شکر.

درد دل کردن همیشگی مژگان و بعد، از اعتراف آروم شدن پس از حرف زدن می گه ... خدایا شکر.

خدایا

ببخشم اگه تا به حال، همین اتفاقات کوچک و ساده رو ننوشتم و نگفتم.

خدایا شکر

خدایا شکر که خدایی هست که می بینه، اونچه را انجام میدیم. خدایی هست که می شنوه، زمان عذر خواهی. خدایی هست که تنها نمی گذاره، وقتی که تنهایی، سایه بزرگ خودش را میندازه روی سایه ی کوچکم...





برچسب‌ها: خدایا شکرت, دل نوشته منتظر پرواز
|+| تحریر به قلم منتظر پرواز در شنبه 26 فروردین1391 و ساعت 23:36-


 

پیشرفت تو را آرزومندم. همین

...

 
   
 
   
 



برای دیدن قسمت های امپراطوری ، علاوه بر کلیک روی نقشه می توانید از لینک های زیر نیز استفاده کنید.

مدیریت
محتوائیان
عمومیچیان
بوقبان باشیان
مخبرچیان
دبیر السلطنة
آنالیز باشی
خاتونان
تدارک الامور
 




برچسب‌ها: راسخون, امپراطوری بزرگ راسخون, مناسبت های منتظر پرواز
|+| تحریر به قلم منتظر پرواز در پنجشنبه 24 فروردین1391 و ساعت 9:44-

 

مهمانان همیشگی
 
لهوف-پايگاه اينترنتي محبان حضرت مهدي
شاعرانه--استاد سعیدی راد
خاطرات چادر مشکی
کوثرانه
صهباي رضوان
خاکریز بی نشان
رباتیک
قائم عج الله تعالی فرجه
وبلاگ تخصصی امام زمان
او خواهد آمد
منتظران امام عصر
ناپیدا ولی با ما
بوي باران، عطر خاک
میثاق
ترخون
دختری با هزاران دغدغه
چه صبری دارد خدا
وقتی دلم تنگ می شود
یادداشت های اتفاقیه
طنز تلخ، قهوه اسپرسو
روزهای من
تا ظهور یار
پـــــــابرهنـــــــــگی
یاس مهربانی
بهار نارنج بر "دار"
طرحی از من بر صلیب
منتظر کوچک
بیم عرف ت
خـاکریــــز های خط مقدم
خونه آقام کجاست
هیچستان
اميد فاطمه
حس غريب
معصومين
خاطره ها
تبسم خدا
یا امام زمان ادرکنی
هر چه به ذهنم رسید
اشعار محمدرضا هاشمی زاده
کعبه ی دل
کاروان دل
یک استکان چایی داغ
... طریقت اندر حقیقت ...
خیال پرواز
هو الله الذی لا اله الا هو...
یا مهدی ادرکنی

 

      
 



اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم



 

صفحه نخست | پروفایل نویسنده | ایمیل نویسنده | پرتال فرهنگی اطلاع رسانی راسخون | کوچه پس کوچه های کاغذی